محمدشيرواني-ناف Navel

 

نسل جديد فيلمسازان ايراني با موفقيت جعفر پناهي و بهمن قبادي بتدريج جايگاه شايسته اي در محافل جهاني پيدا كرده اند و براي رسيدن به تجربه هاي جديدتر فرمي و مفهومي نسبت به كارگردانان نسل اول و دوم اميدهاي فراواني را ايجاد مي كنند كه در صورت توجه به بالاتر بردن سواد بصري مخاطب ايراني و ارتباط با او خواهند توانست چراغ سينماي ايران را زنده نگاه دارند.كارگردان هايي چون اميد بنكدار و كيوان عليمحمدي ، عليرضا رسولي نژاد ،مهدي كرم پور ،محمد شيرواني ، عليرضا اميني ،مهدي جعفري ، محسن امير يوسفي و ..... كه از دل سينماي فيلم كوتاه ايران برخاسته اند هرچند با ورود خود در عرصه فيلم بلند به نوعي سينماي متفاوت تجربي دست يافته اند كه كمتر با مخاطب ايراني ارتباط برقرار مي كند اما با ايده هاي بعضا ناب و توجه به تكنيك هاي جديدتر سينمايي به موفقيت هايي جشنواره اي دست يافته اند كه منتقدان را به سينماي ايران كمي خوشبين تر كرده است.توجه كنيم زماني كه تقوايي فيلم آرامش در حضور ديگران را مي ساخت و يا مهرجويي گاو را مي ساخت هيچكس فكر نمي كرد كه فيلم هاي بعدي آنها روزي در ميان پرفروش هاي سينماي ايران قرار بگيرد.اين فيلمسازان جديد نيز به همراه عوامل توليد جوان خود كه بتدريج در حال كسب تجربه هستند خواهند توانست موج نوي ديگري در ايران ايجاد نمايند.هرچند كه توجه به مديوم فيلم كوتاه نيز اگر به آن توجه شود ارزش فراواني دارد و مي تواند در انتقال مفهوم مورد نظر كارگردان آن بسيار سودمند باشد.همانطور كه جيم جارموش يا هال هارتلي نيز هر وقت فكر كنند كه ايده فيلميشان كوتاه است آن را كوتاه مي سازند و به هر قيمتي خود را مجبور به ساخت فيلم بلند نمي كنند.

محمد شيرواني كه با فيلم كوتاه دايره Circle  در سال 1998 به عنوان اولين كارش به جشنواره كن راه يافته يكي از اين كارگردان هاي جوان است كه جزء فيلمسازان اهل مطالعه ايراني محسوب مي شود.او در فيلم دايره با شات هاي كارت پستالي كاملا چيده شده به يك تجربه كلاسيك دست زده كه با توجه به نوستالژي كودكي و استفاده از يك لوكيشن مناسب عليرغم ناپختگي گاه بگاه به فيلمي قابل توجه تبديل شده است. فيلم درباره پيرمردي است كه در كودكي نتوانسته با چرخ دوچرخه بازي كند و در اين سن ناگهان فرصت اين كار را مي يابد و موفق به بازي مورد علاقه اش مي شود .فيلم بعدي او كانديدا درباره پيرزني است كه به دنبال دختري براي ازدواج با پسرش مي گردد و تصاوير دخترها را جمع مي كند.اما در پايان مشخص مي شود كه پسرش شهيد شده است.

شيرواني در فيلم گيلاسهايي كه كمپوت شدند با نمايش نوسالژيك زني كه شوهرش شهيد شده و در پي خاطرات اوست به موفقيت بسياري دست يافت. اوج فيلم در لحظه در آغوش گرفتن زن و شوهر است كه با نمايش پاهاي آنها به نوعي از پس مميزي برآمده است.ديگر فيلم او كنسرو ايراني است كه داستان ارتباط عاطفي دختري است كه داخل آسانسور گير كرده با فردي ناشناس كه در پي نجات اوست.او در اين فيلم با استفاده از دوربين روي دست و لوكيشن محدود، با تصويري كه بتدريج مانند درب كنسرو باز مي شود به نوعي تجربه جديد در كارهايش دست مي زند.دوربين متحرك كارگردان و تصاوير سياه و سفيد همانند فيلمهاي فرمي ايناريتو و گاسپار نوئه ظاهر مي شود .هرچند كه حركت دوربين در اينجا كمي خام دستانه تر از كار در مي آيد اما فيلم با استفاده صحيح از مديوم سينما با امكاناتي محدود به خوبي حس تعليق را ايجاد مي كند.

فيلم ناف به عنوان اولين تجربه بلند كارگردان ، داستان آدم هايي سرگشته است كه هريك اسير سرنوشت شوم خود و حامل نفرين تلخ الهي هستند.خسرو ،ماني ، چيستا،رضا و ابوذر پنج شخصيتي هستند كه در تقابل با هم هر يك گوشه هايي از انسان معاصر را به نمايش مي گذارند.نگاهي اگزيستانسياليستي به انسان در فيلم ،بيش از اينكه يادآور فيلم هاي ويم مندرس باشد در فضاهايي شبيه به جارموش و كوريسماكي اتفاق مي افتد. هرچند كه دوربين متحرك و استفاده از بازيگري شبيه ونسان كسل فيلم را تا حدودي به كارهاي گاسپار نوئه نيز نزديك مي كند اما تنهايي شخصيت ها و تاريكي صحنه ها بيش از همه به سينماي آكي كوريسماكي و فيلم زندگي كولي وار شبيه شده است.بيشتر فيلم از طريق دوربين ديجيتال  ماني و مثلا توسط شخصيتهاي فيلم گرفته شده و دوربين با تصويري سيال كه رنگ آن نيز تغيير يافته فضايي غريب و تيره به فيلم داده است.فيلم داستان پنج شخصيت با اخلاقيات متفاوت است كه بنا به شرايط مدتي با هم در يك خانه زندگي مي كنند.دختر كه از خارج ايران براي ديدن معشوقش آمده و او را نمي يابد (شايد شبيه شب هاي روشن موتمن) به همراه راننده تاكسي،ماني،  يك سرباز و يك نقاش ديواري كه هريك تعاريف خاصي از زندگي دارند در كنار هم قرار گرفته اند.اين آدم ها از لاييك تا مذهبي چنان در نكبت زندگي غرق شده اند كه در لحظاتي ترحم انگيز و شايد چندش آور مي شوند.اما تضادهاي بين اينها موجد جامعه اي نمونه اي است كه همه حيران سرنوشت خود شده اند.

ايده اوليه فيلم و فضاسازي ها خوب از كار درآمده اما فيلم فاقد انسجام لازم است.شخصيت ها بدون روال منطقي يك به يك از داستان حذف مي شوند بدون اينكه بخوبي پرداخت شده باشند.هر چند صحنه هاي رويا و واقعيت خوب تركيب شده اند اما شخصيت ها تك بعدي باقي مانده اند و تنها اشاره اي به هر يك مي شود.با اين حال فيلم به عنوان يك اثر آوانگارد به معناي سينمايي كلمه كاري قابل بحث است .

اما يكي از فيلم هاي خوب شيرواني كه به نوعي فوتو داستان 2 دقيقه اي تبديل شده شهر آرام نام دارد كه با نمايش تصاوير مدار بسته راهنمايي و رانندگي داستان كوتاه يك زن را روايت مي كند.

آخرين فيلم شيرواني به نام رئيس جمهور ميرقنبر نيز درباره پيرمردي كه خيال رئيس جمهور شدن دارد ايده خوبي داشته كه مورد توجه منتقدان قرار گرفته است اما همان مشكل مخاطب عام را همچنان دارد.

در هر حال شيرواني به عنوان يك فيلمساز جوان متفكر ، با توجه به روح انسان و نوعي فيلمسازي تجربي آينده خوبي را براي فيلمسازي ايران نويد مي دهد.

 

/ 11 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کامران

مهدی جان منظور تورو از اینکه نوشتی شخصیت های فیلم ناف بخوبی پرداخت نشده اند وتک بعدی باقیمونده اند رودرک نکردم. تصور کن با این فرم تصویر برداری وتدوین بی رحمانه ونوع روایت داستان اگه محمد شیروانی می خواست پرداخت شخصیتهای فیلمش سروشکل قواعد همیشگی یاگرامری سینمارو داشته باشه چه اتفاقی واسه فیلم می افتاد ؟ یا اگه شخصیت کامران نفس عمیق بخوبی پرداخت واز تک بعدی بودن خارج میشد وما می فهمیدیم که چرا او دست به خودویرانگری زده . هنوز فیلم نفس عمیق واسه مون جذاب بود یا نه؟ راستی این فیلم ناف رو سراغ نداری ؟!!!

امير

سلام مهدی.من ناف رو نديدم از شيروانی فقط دايره رو ديدم که خوب بود البته من هنوز انقدی جدی به کل اين جريان نگاه نمی‌کنم فقط اميدوارو که راه گشا باشه.مخلصيم.

محمود

سلام ... خوبی‌؟ با وبت خيلی حال کردم يه سری بهم بزن ... نون می شم ... اگه اجازه بدی توی پيوندهام لينکت کنم ... ؟

وحید

به شدت با کلام شما راجع به فیلم کوتاه موافقم ، و به شخصه کارهای کوتاه را از لحاظ فرمی به سینما نزدیکتر از بلند می دانم در مورد مخاطب عام هم قبول کنیم که کارگردانان بسیار بزرگی در دنیا هستند که با اینکه فیلم هایشان تجربی تجربی هم نیست اما تماشاگر عام ندارد ( جارموش ، ایناریتو) واین انگار اصلا یک ویژگی برای سینمای اصیل محسوب می شود .

ابوالفضل

ایده ی ناف کوتاه بوده به نظر من.ابعادی که تو ازشان حرف زدی به این دلیل خوب پرداخت نشده بودند که فیلم ناف ناف می بایست یک فیلم کوتاه خوب و منسجم می شد نه یک فیلم بلند سر گیجه آور...

سبيده

آدم که به خانه سورنا سر ميزند حالش خوب ميشود . اينجا مرا به ياد سال های خوب فيلم خانه و جشنواره مياندازد و اين برايم حس خوش ايند نوستالژيکی را تداعی ميکند .

روزبه امين

مهدی عزيز : من شما را هميشه می خوانم . ممنونم از متن هايت ... حتمن به داگدا سر بزن .

فرهاد شمسيان

اگه اين چند تا رو هم نداشتيم که به چه اميدی زندگی می کرديم ؟!‌ رئيس جمهور مير قنبر رو ديدم. بد نبود !‌ راستی ما هم برگشتيم ...

آنتوان دوانل

سلام دوست گرامی؛ اگر مایلید در این بازی شرکت کنید: http://the400blows.blogfa.com/post-15.aspx